جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2081
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بههم زدن و يك اشارهء تند ، درك مىكرد . اين خود شاهدى بر آن است كه اين قوم از لحاظ رأى و انديشه و اطلاع ، نامحدود بود . عرب مىتوانست يك معنى را به اشكال و صور مختلف بيان دارد ، و علوم ناآشنا را به آسانى دريابد و در محيطهاى مساعد و مناسب ، به خلق و ابتكار دست زند ، چنان كه در عصر عباسى اين لياقت و شايستگى را كاملًا از خود نشان داد . از لحاظ لغت و قواعد زبان ، به مرحلهاى رسيد كه توان علمى و نيروى خرد و سرعت خاطر او آشكار گشت . در مسائل اجتماعى و حياتى و ايجاد ارتباط ميان پديدهها و به عبارت كوتاه و رسا و شيوا - بهنحوى كه همچون كلمات قصار حكما شهرت يافت و ضربالمثل شد قدرت و استعداد نشان داد . در بديهه گويى گاهى به مرحلهء اعجاز رسيد . كتب تاريخ ، پر است از شرح وقايع و اخبار مربوط به عرب . جاحظ درباره عرب جاهلى مىگويد : « عرب ، هر چه داشت و مىگفت ، طورى بالبداهه بر زبان مىآورد كه گويى به وى الهام شده بود . چنين نبود كه نيازى به انديشيدن و كوشش ذهنى داشته باشد . همين كه زبان به سخن مىگشود ، معانى در ذهنش مرتّب مىگشت و الفاظ در برابرش تسليم مىشد . آنها در عين حال مردمى بىسواد بودند و زحمت خواندن و نوشتن را بهخود نمىدادند . سخن شيوا نزد آنان از هرچيز فراوانتر و قدرت ايشان نيز برآن بيشتر بود . آنها چنين نبودند كه نگهبان و حافظ دانش ديگران باشند ، و بر كلام گذشتگان تكيهكنند . هرچه مىگفتند ، تراوشقلب و سينه وخردخودشان بود ، بدون اينكه رنجى به خود دهند يا چيزى را حفظ كنند ، يا بجويند . »